۩۩۩ خــفن اس ام اس ۩۩۩

حكايت آموزنده داستان جالب

روزگاری یک کشاورز در روستایی زندگی می کرد که باید پول زیادی را که ازیک پیرمرد قرض گرفته بود، پس می داد. داستانهاي زيبا,داستانهاي جالب,داستانهاي خواندني,داستا,داستان آموزنده,داستان هاي اخلاقي,داستان ها,حکايت,تمثيل,داستان هاي هيجاني,داستان هاي ماماني,داستان هاي بچه گانه,داستان هاي کوتاه,داستان هاي آموزنده,داستان هاي جديد,حکايت هاي آموزنده,اس ام اس 91,داستانهاي91,نوروز 91,داستانهاي بچه گانه,حکايت هاي شيرين,حکايت هاي فلسفي,جملات فلسفي,حکايات,امثال,داستان,داستان نويسي,داستان سرايي,داستان ه
کشاورز دختر زیبایی داشت که خیلی ها آرزوی ازدواج با او را داشتند. وقتی پیرمرد طمعکار متوجه شد کشاورز نمی تواند پول او را پس بدهد، پیشهاد یک معامله کرد و گفت اگر با دختر کشاورز ازدواج کند بدهی او را می بخشد ودخترش از شنیدن این حرف به وحشت افتاد و پیرمرد کلاه بردار برای اینکه حسن نیت خود را نشان بدهد گفت : اصلا یک کاری می کنیم
من یک سنگریزه سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی می اندازم، دختر تو باید با چشمان بسته یکی از این دو را بیرون بیاورد. اگر سنگریزه سیاه را بیرون آورد باید همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر سنگریزه سفید را بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده می شود، اما اگر او حاضر به انجام این کار نشود باید پدر به زندان برود.

این گفت و گو در جلوی خانه کشاورز انجام شد و زمین آنجا پر از سنگریزه بود. در همین حین پیرمرد خم شد و دو سنگریزه برداشت. دختر که چشمان تیزبینی داشت متوجه شد او دو سنگریزه سیاه از زمین برداشت و داخل کیسه انداخت. ولی چیزی نگفت !
داستانهاي زيبا,داستانهاي جالب,داستانهاي خواندني,داستا,داستان آموزنده,داستان هاي اخلاقي,داستان ها,حکايت,تمثيل,داستان هاي هيجاني,داستان هاي ماماني,داستان هاي بچه گانه,داستان هاي کوتاه,داستان هاي آموزنده,داستان هاي جديد,حکايت هاي آموزنده,اس ام اس 91,داستانهاي91,نوروز 91,داستانهاي بچه گانه,حکايت هاي شيرين,حکايت هاي فلسفي,جملات فلسفي,حکايات,امثال,داستان,داستان نويسي,داستان سرايي,داستان ه
سپس پیرمرد از دخترک خواست که یکی از آنها را از کیسه بیرون بیاورد.

تصور کنید اگر شما آنجا بودید چه کار می کردید ؟ چه توصیه ای برای آن دختر داشتید ؟

اگر خوب موقعیت را تجزیه و تحلیل کنید می بینید که سه امکان وجود دارد :

1ـ دختر جوان باید آن پیشنهاد را رد کند.

2ـ هر دو سنگریزه را در بیاورد و نشان دهد که پیرمرد تقلب کرده است.

3ـ یکی از آن سنگریزه های سیاه را بیرون بیاورد و با پیرمرد ازدواج کند تا پدرش به زندان نیفتد.

لحظه ای به این شرایط فکر کنید. هدف این حکایت ارزیابی تفاوت بین تفکر منطقی و تفکری است که اصطلاحا جنبی نامیده می شود. معضل این دختر جوان را نمی توان با تفکر منطقی حل کرد.
داستانهاي زيبا,داستانهاي جالب,داستانهاي خواندني,داستا,داستان آموزنده,داستان هاي اخلاقي,داستان ها,حکايت,تمثيل,داستان هاي هيجاني,داستان هاي ماماني,داستان هاي بچه گانه,داستان هاي کوتاه,داستان هاي آموزنده,داستان هاي جديد,حکايت هاي آموزنده,اس ام اس 91,داستانهاي91,نوروز 91,داستانهاي بچه گانه,حکايت هاي شيرين,حکايت هاي فلسفي,جملات فلسفي,حکايات,امثال,داستان,داستان نويسي,داستان سرايي,داستان ه
به نتایج هر یک از این سه گزینه فکر کنید، اگر شما بودید چه کار می کردید ؟!

و این کاری است که آن دختر زیرک انجام داد :

دست خود را به داخل کیسه برد و یکی از آن دو سنگریزه را برداشت و به سرعت و با ناشی بازی، بدون اینکه سنگریزه دیده بشود، وانمود کرد که از دستش لغزیده و به زمین افتاده. پیدا کردن آن سنگریزه در بین انبوه سنگریزه های
دیگر غیر ممکن بود.

در همین لحظه دخترک گفت : آه چقدر من دست و پا چلفتی هستم ! اما مهم نیست. اگر سنگریزه ای را که داخل کیسه است دربیاوریم معلوم می شود سنگریزه ای که از دست من افتاد چه رنگی بوده است....
داستانهاي زيبا,داستانهاي جالب,داستانهاي خواندني,داستا,داستان آموزنده,داستان هاي اخلاقي,داستان ها,حکايت,تمثيل,داستان هاي هيجاني,داستان هاي ماماني,داستان هاي بچه گانه,داستان هاي کوتاه,داستان هاي آموزنده,داستان هاي جديد,حکايت هاي آموزنده,اس ام اس 91,داستانهاي91,نوروز 91,داستانهاي بچه گانه,حکايت هاي شيرين,حکايت هاي فلسفي,جملات فلسفي,حکايات,امثال,داستان,داستان نويسي,داستان سرايي,داستان ه
و چون سنگریزه ای که در کیسه بود سیاه بود، پس باید طبق قرار، آن سنگریزه سفید باشد. آن پیرمرد هم نتوانست به حیله گری خود اعتراف کند و شرطی را که گذاشته بود به اجبار پذیرفت و دختر نیز تظاهر کرد که از این نتیجه
حیرت کرده است.
من یک سنگریزه سفید و یک سنگریزه سیاه در کیسه ای خالی می اندازم، دختر تو باید با چشمان بسته یکی از این دو را بیرون بیاورد. اگر سنگریزه سیاه را بیرون آورد باید همسر من بشود و بدهی بخشیده می شود و اگر سنگریزه سفید را بیرون آورد لازم نیست که با من ازدواج کند و بدهی نیز بخشیده می شود، اما اگر او حاضر به انجام این کار نشود باید پدر به زندان برود.

این گفت و گو در جلوی خانه کشاورز انجام شد و زمین آنجا پر از سنگریزه بود. در همین حین پیرمرد خم شد و دو سنگریزه برداشت. دختر که چشمان تیزبینی داشت متوجه شد او دو سنگریزه سیاه از زمین برداشت و داخل کیسه انداخت. ولی چیزی نگفت !
داستانهاي زيبا,داستانهاي جالب,داستانهاي خواندني,داستا,داستان آموزنده,داستان هاي اخلاقي,داستان ها,حکايت,تمثيل,داستان هاي هيجاني,داستان هاي ماماني,داستان هاي بچه گانه,داستان هاي کوتاه,داستان هاي آموزنده,داستان هاي جديد,حکايت هاي آموزنده,اس ام اس 91,داستانهاي91,نوروز 91,داستانهاي بچه گانه,حکايت هاي شيرين,حکايت هاي فلسفي,جملات فلسفي,حکايات,امثال,داستان,داستان نويسي,داستان سرايي,داستان ه
سپس پیرمرد از دخترک خواست که یکی از آنها را از کیسه بیرون بیاورد.

تصور کنید اگر شما آنجا بودید چه کار می کردید ؟ چه توصیه ای برای آن دختر داشتید ؟

اگر خوب موقعیت را تجزیه و تحلیل کنید می بینید که سه امکان وجود دارد :

1ـ دختر جوان باید آن پیشنهاد را رد کند.

2ـ هر دو سنگریزه را در بیاورد و نشان دهد که پیرمرد تقلب کرده است.

3ـ یکی از آن سنگریزه های سیاه را بیرون بیاورد و با پیرمرد ازدواج کند تا پدرش به زندان نیفتد.
داستانهاي زيبا,داستانهاي جالب,داستانهاي خواندني,داستا,داستان آموزنده,داستان هاي اخلاقي,داستان ها,حکايت,تمثيل,داستان هاي هيجاني,داستان هاي ماماني,داستان هاي بچه گانه,داستان هاي کوتاه,داستان هاي آموزنده,داستان هاي جديد,حکايت هاي آموزنده,اس ام اس 91,داستانهاي91,نوروز 91,داستانهاي بچه گانه,حکايت هاي شيرين,حکايت هاي فلسفي,جملات فلسفي,حکايات,امثال,داستان,داستان نويسي,داستان سرايي,داستان ه
لحظه ای به این شرایط فکر کنید. هدف این حکایت ارزیابی تفاوت بین تفکر منطقی و تفکری است که اصطلاحا جنبی نامیده می شود. معضل این دختر جوان را نمی توان با تفکر منطقی حل کرد.

به نتایج هر یک از این سه گزینه فکر کنید، اگر شما بودید چه کار می کردید ؟!

و این کاری است که آن دختر زیرک انجام داد :

دست خود را به داخل کیسه برد و یکی از آن دو سنگریزه را برداشت و به سرعت و با ناشی بازی، بدون اینکه سنگریزه دیده بشود، وانمود کرد که از دستش لغزیده و به زمین افتاده. پیدا کردن آن سنگریزه در بین انبوه سنگریزه های
دیگر غیر ممکن بود.
داستانهاي زيبا,داستانهاي جالب,داستانهاي خواندني,داستا,داستان آموزنده,داستان هاي اخلاقي,داستان ها,حکايت,تمثيل,داستان هاي هيجاني,داستان هاي ماماني,داستان هاي بچه گانه,داستان هاي کوتاه,داستان هاي آموزنده,داستان هاي جديد,حکايت هاي آموزنده,اس ام اس 91,داستانهاي91,نوروز 91,داستانهاي بچه گانه,حکايت هاي شيرين,حکايت هاي فلسفي,جملات فلسفي,حکايات,امثال,داستان,داستان نويسي,داستان سرايي,داستان ه
در همین لحظه دخترک گفت : آه چقدر من دست و پا چلفتی هستم ! اما مهم نیست. اگر سنگریزه ای را که داخل کیسه است دربیاوریم معلوم می شود سنگریزه ای که از دست من افتاد چه رنگی بوده است....

و چون سنگریزه ای که در کیسه بود سیاه بود، پس باید طبق قرار، آن سنگریزه سفید باشد. آن پیرمرد هم نتوانست به حیله گری خود اعتراف کند و شرطی را که گذاشته بود به اجبار پذیرفت و دختر نیز تظاهر کرد که از این نتیجه
حیرت کرده است.
داستانهاي زيبا,داستانهاي جالب,داستانهاي خواندني,داستا,داستان آموزنده,داستان هاي اخلاقي,داستان ها,حکايت,تمثيل,داستان هاي هيجاني,داستان هاي ماماني,داستان هاي بچه گانه,داستان هاي کوتاه,داستان هاي آموزنده,داستان هاي جديد,حکايت هاي آموزنده,اس ام اس 91,داستانهاي91,نوروز 91,داستانهاي بچه گانه,حکايت هاي شيرين,حکايت هاي فلسفي,جملات فلسفي,حکايات,امثال,داستان,داستان نويسي,داستان سرايي,داستان ه
نتیجه ای که 100 درصد به نفع آنها بود.

1ـ همیشه یک راه حل برای مشکلات پیچیده وجود دارد.

2ـ این حقیقت دارد که ما همیشه از زاویه خوب به مسایل نگاه نمی کنیم.

3ـ هفته شما می تواند سرشار از افکار و ایده های مثبت و تصمیم های عاقلانه باشد.
داستانهاي زيبا,داستانهاي جالب,داستانهاي خواندني,داستا,داستان آموزنده,داستان هاي اخلاقي,داستان ها,حکايت,تمثيل,داستان هاي هيجاني,داستان هاي ماماني,داستان هاي بچه گانه,داستان هاي کوتاه,داستان هاي آموزنده,داستان هاي جديد,حکايت هاي آموزنده,اس ام اس 91,داستانهاي91,نوروز 91,داستانهاي بچه گانه,حکايت هاي شيرين,حکايت هاي فلسفي,جملات فلسفي,حکايات,امثال,داستان,داستان نويسي,داستان سرايي,داستان ه

نتیجه ای که 100 درصد به نفع آنها بود.

1ـ همیشه یک راه حل برای مشکلات پیچیده وجود دارد.

2ـ این حقیقت دارد که ما همیشه از زاویه خوب به مسایل نگاه نمی کنیم.

3ـ هفته شما می تواند سرشار از افکار و ایده های مثبت و تصمیم های عاقلانه باشد.
داستانهاي زيبا,داستانهاي جالب,داستانهاي خواندني,داستا,داستان آموزنده,داستان هاي اخلاقي,داستان ها,حکايت,تمثيل,داستان هاي هيجاني,داستان هاي ماماني,داستان هاي بچه گانه,داستان هاي کوتاه,داستان هاي آموزنده,داستان هاي جديد,حکايت هاي آموزنده,اس ام اس 91,داستانهاي91,نوروز 91,داستانهاي بچه گانه,حکايت هاي شيرين,حکايت هاي فلسفي,جملات فلسفي,حکايات,امثال,داستان,داستان نويسي,داستان سرايي,داستان ه

برچسب‌ها: داستانهاي زيبا, داستانهاي جالب, داستانهاي خواندني, داستا, داستان آموزنده, داستان هاي اخلاقي, داستان ها, حکايت, تمثيل, داستان هاي هيجاني, داستان هاي ماماني, داستان هاي بچه گانه, داستان هاي کوتاه, داستان هاي آموزنده
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعت 13:26  توسط امیرارسلان  |